خوندم و متوجه کرمشون شدم. در آخر اومده بود و شب یلدا رو به اسلام چسبونده بود و یه حرومزادگی خاصی درآورده بود که گفتم بیا جونم، شماها همتون آشغالید؛ یه لحظه فکر کرده بودم یه صفحه از کیهان آدم شده. بماند!
حوصله نوشتن در این مورد خیلی قدیمی رو ندارم. در مورد خاتمی هم میخواستم یه چیزایی بنویسم که موکولش میکنم به بعد چون بیشتر در این زمینه باید پرس و جو کنم
1- انقلابی بزرگ، براندازی یی نرم با یک پدیده غیرقابل کنترل به نام وبلاگ
2- فصل آخر امتحانات؛ دانشگاه ما اومدیم
3- جنبشهای داخلی و جنبشهای خارجی
……………………………….
1-انقلابی بزرگ، براندازی یی نرم با یک پدیده غیرقابل کنترل به نام وبلاگ
از سال 1380 خورشیدی که سلمان جریری به عنوان اولین وبلاگ نویس ایرانی، پایهء این کار رو گذاشت و در ادامه، حسین درخشان ابزار این کار رو برای ایرانیان محیا کرد، تا کنون هزاران وبلاگ فارسی زبون ساخته شده و ثانیه به ثانیه بروز میشوند. قدیمی ترین بلاگ نویسهایی که من میشناسم و سابقهء کارشون به هفت سال پیش برمیگرده یکی زیتون و یکی شیوا هستند. سابقه وبلاگ نویسی من به سال 83 برمیگرده و حدود 4 ساله که وبلاگ نویسی میکنم اما بارها به دلیل همین چیزهایی که می نویسم در سرویسهای ایرانی فیلتر شدم و همیشه ترس از این داشتم که روزی یه نامه یی برای مدیر اون سایت خاص (مث بلاگفا) بیاد و بگن کل آرشیوش رو پاک کن کما اینکه با خیلی از بلاگ نویسان همین کار رو کردند و اونا رو کاملا بی هویت کردن. من هم کمی دیر متوجه شدم وگرنه اگر از ابتدا یا حداقل یکسال پس از وبلاگ نویسی در سیستم های ایرانی به خارجی ها مثل الان رو آورده بودم، آرشیو تر و تمیزی داشتم. اما خب بالاخره زمان گذشت و امروز اینجا هستم. اولین وبلاگم رو دوست عزیزی توی بلاگفا درست کرد و داخل اون از هری پاتر و حواشی این موضوعات می نوشتم و گاها سری هم به سایتهای خبری خارجی مث بی بی سی بخش فارسی یا صدای امریکا میزدم و خبرهایی رو که به نظرم جالب میومد، کپی میکردم و با لینک منبع میذاشتم توی وبلاگ خودم. در آخرین بازی یی که فکر میکنم جام جهانی بود بین دو تیم فرانسه و ایتالیا، ماتراتزی حرف خیلی چرتی به زیدان زد و اونم با یه کله توی قفسه سینه ماتراتزی از خجالتش دراومد! بعد از اون ماجرا، شایعه های زیادی درست شد که آره این به اون گفته مسلمون تروریست یا بهش فحش مادر داده و… کلی چرت و پرت دیگه که ما ایرونیا عادت به شایعه سازی و چرت و پرت گویی داریم. اون موقع من ساکت شدم و هیچی نگفتم تا خبر مشخص بشه چی بوده. مشترک ایمیلی اخبار بی بی سی فارسی بودم و یه روز بین خبرها متوجه اصل ماجرا شدم. بی بی سی کاملا توضیح داده بود که زمانی که کرنر زده میشد، ماتراتزی پیرهن زیدان رو به شدت میکشید، زیدان گفت اگه میخوای بیا خودمو بگیر و ماتراتزی هم در جوابش گفته بود میام خواهرتو میگیرم (یا یه همچین چیزی که بی ادبانه تر بود) و موقع برگشت زیدان جلوی ماتراتزی وامیسته و یه کلهء ناز حوالهء سینه ش میکنه و بقیه ماجرا که در آخرین بازیش از دنیای فوتبال، با کارت قرمز اخراج میشه. فکر میکنم توی اون بازی ایتالیا در ضربات پنالتی قهرمان شد. من عین این خبر رو با منبع خود بی بی سی کپی کردم و گذاشتم توی وبلاگ و فردا که سعی کردم وبلاگم رو باز کنم موفق نشدم. لینک بلاگ رو وارد کردم و با این جمله روبرو شدم:
“این وبلاگ بدلیل عدم رعایت قوانین سایت بلاگفا مسدود است”
خب برای من که حتا وبلاگم یکساله نشده بود خیلی سخت بود که ببینم با قالب خود بلاگفا و نه حتا توسط مخابرات ایران، بلاک شدم و چون خیلی آماتور بودم فکر میکردم بلاگفا یه شرکتیه که خدمات وبلاگ نویسی ارائه میده برای همین زنگ میزدم به 118 و میگفتم آقا/خانوم! شرکت بلاگفا رو میخواستم. طرف میگفت کارش چیه؟ میگفتم خدمات وبلاگ نویسی یا شاید آی تی که یه خورده میگشت و میگفت ثبت نشده. خیلی دلم شکست چون واقعا برای اون بلاگ در حد یه آماتور زحمت کشیده بودم، قالب هری پاتری از بلاگ رضا امین زاده انتخاب کرده بودم و کلا دوستش داشتم اما دریغا… بعدها که با علیرضا شیرازی ارتباطم برقرار شد، بهش این موضوع رو گفتم و گفت احتمالا اشتباهی پیش اومده بود. دیگه به سرویس های به قول دوستان، وطنی اعتماد نکردم هرچند که هنوز چند بلاگ توی بلاگفا دارم اما تمام زندگیم رو به وردپرس انتقال دادم. بلاگر هم خیلی خوبه اما در کل احساس بهتری با وردپرس دارم.
اما براستی وبلاگ نویسان ایرانی و جامعه وبلاگستان داره چه بلایی سر حکومتش میاره؟ پدیده ای که هیچ جوره نمیشه جلوش رو گرفت چون دائما وبلاگهای جدیدی درست میشن و مرتب و ثانیه به ثانیه آپ! امروز در ایرانی که پس از 30 سال، سرکوب ها به حد بسیار زیادی رسیده وبلاگ چیزی است که نمیشه سرکوبش کرد.سانسور فیلم ها، موسیقی، پلمپ دفاتر حقوق بشری و توقیف روزنامه ها، سرکوب صدای اعتراض دانشجویان و مردم و… همه امروز میسر شده اند اما آیا وبلاگ رو هم میشه درشو تخته کرد؟؟؟ میشه وبلاگ رو توقیف کرد و براش بیانیه فرستاد که شما از فردا حق نوشتن نداری؟؟؟ میشه؟؟؟ و به دلیل اینکه نمیتونن جلوش رو بگیرن، حکم اعدام برای صاحبان وبلاگها یعنی وبلاگ نویسان صادر می کنن که زهی خیال باطل ((:
اما این وبلاگ نویسها دارن چیکار میکنن که انقدر مخالف دارن و تقریبا در حال تصاحب بخش فکری ِ جامعه هستند. جامعه ای که حق نداره براحتی عقایدش رو با هم در میون بذاره، وبلاگ جامعه ای جدید رو برای این مردم ساخته که وبلاگستان نام داره. اینجا و در وبلاگستان همه جور عقایدی حتا بدترین عقاید که به ضرر تمام بشریت هست، آزاده برای گفتن و نوشتن اما چقدر این عقاید طرفدار داره، اون رو افکار تصمیم میگیرن. حالا چه چیزی در ایران و جامعهء وبلاگ نویسی اش طرفدار داره که نفس آقایون و خانوما رو بند آورده؟ همون انتشار عقاید هست و چون همه جور فشاری امروز بر روی مردم ایران هست بخصوص قشار مادی، پس جامعه به این سمت میاد که اعتراض خودش رو اینجوری عنوان کنه، دیگران که خواننده هستند، صدای اعتراض رو میشنوند و خودشون هم با یه وبلاگ جدید دست به کار میشن. حالا در این جامعه جدید که همه نوع فکری آزاده، مردم به سمتی میروند که فکر میکنن درسته (حالا هرچیزی میخواد باشه) این تاثیر رو همین مردم در کوچه و خیابون وقتی کارشون پشت کامپیوتر تموم شد خواهند دید و می بینن کارها داره نتیجه میده؛ از یه طرف حاکمیت، انحلال خودش رو بطور خیلی نرم داره می بینه و کاری از دستش بر نمیاد. در مقابل ِ این مردم و این جامعه جدید چیکار میکنه؟ اول حکم اعدام صادر میکنه و وقتی میبینه جواب نمیده، حدود ده هزار بسیجی و ده هزار وبلاگ جدید رو استخدام و تاسیس میکنه که این جامعهء جدید رو به سمتی که میخوان سوق بدن اما بازم زهی خیال باطل چرا که بسیجی زبونش به باتومشه و اگر قلم داشته باشه از هر ده کلمه، هشت بار اسلام رو تکرار میکنه. خیلی دیگه بخواد قلم زنی کنه، میشه روشنفکری (!) مث سروش که مرتب در زمینهء دین میخوان تغییر ایجاد کنن اما این جامعهء جدید، جامعه ای نیست که گول بخوره. این جامعه براحتی با اسراییل و آمریکا و انگلیس و تمام دنیا ارتباط برقرار میکنه. با وطن پرستانش که در غربت زندگی میکنن ارتباط برقرار میکنه و حالا از این جامعه که ده هزار نفر که هیچ، یک میلیون نفر هم بهش اضافه بشوند، انتظار گول خوردن دارید؟؟؟
نگاه بی بی سی به فرهنگ اینترنتی ایرانیان
سمینار اینترنت در ایران، در دانشگاه تل آویو
درمورد جنگ حماس و اسراییل یه توضیح خیلی کلی بدم و دیدگاه خودم رو بیان کنم. اول از همه اینکه کشتار درست نیست اما اسراییل کیا رو داره میکشه؟ اسراییل فقط داره یه مشت وحشی تروریست که گروهی به نام حماس رو تشکیل دادن میکشه و منابعی رو که اسلحه نگهداری میکنند میترکونه. حالا در این بین یه سری بی گناه هم کشته میشن اما این به ما مربوط نیست. اسراییل میگه اگه من حماس رو با خاک یکسان نکنم اونها غیر نظامیان ما را هدف قرار میدن کما اینکه بارها و بارها راکت های بسیاری از سوی حماس به سمت خانه های مسکونی اسراییل شلیک شده، عملیات انتحاری زیادی صورت گرفته و دیگر کارها مثل بمب گذاری در وسایل نقلیه و بسیاری از غیرنظامیان اسراییلی حتا کودکان کشته شده اند. وقتی کودک ما بر اثر آلودگی گندی که توی تهران هست از همون بچگی آسم میگیره دیگه به ما ربطی نداره که فلان بچهء سه ساله یه موشک فرود میاد بغلش و کشته میشه. حالا مثلا ما ناراحت هم باشیم دیگه کی گفته وقتی مردم خودمون گرسنه هستن، باید کشتی کشتی غذا و دارو بفرستیم واسه فلسطین؟ حماس تروریسته و از بُعد مذهبی نمیخواد اسراییلی وجود داشته باشه. جنگ، جنگه مذهبه! باور ندارید؟ این بنر رو همین الان از سایت وزارت امور خارجه اسراییل برداشتم:
وضعیت مملکت ما اینه:
زندگی دردناک دختری که مورد تجاوز برادرش قرار گرفت
وقتی خودمون این گرفتاری فرهنگی رو داریم دیگه مردم غزه با ما چه ارتباطی پیدا میکنن، نمیدونم!
//.//.//.//.//.//.//.//.//.//.//.//.//.//.//
\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\
2- فصل آخر امتحانات؛ دانشگاه ما اومدیم
این وبلاگ فورکلارنده خیلی به من لطف داره؛ حتما یه سری بهش بزنیدفورکلارنده جان حتما به من یه ایمیل بزن چون ایمیلت رو توی آدرسهام ثبت نکردم و یادم رفته آدرست رو. یه ایمیل بزن کارت دارم داداش (:
دارم امتحانات سال آخر رو میدم؛ امتحانای واحد پر کن! امتحان اصلیم افتاده برای 15 اسفند که دیپلم اون موقع میگیرم البته یه سه ماه دیگه می مونه که توی فصل بهاره و باید سه تا درس دیگه رو بخونم و پاس کنم. بعدش با مدرک دیپلم برق صنعتی تشریف میبرم دانشگاه. احتمالا علمی کاربردی میرم و اگه خیلی اذیت نشم توی پیام نور، روی فراگیرش هم حسابایی باز کردم. از همه خوشحال تر، درمورد پریسا هستم چون توی دانشگاه و زمانی که دانشگاهمون شروع بشه هر دو آزادی بیشتری داریم که در کنار هم باشیم. البته این روزا یه خورده از دستم دلگیره که بهش حق میدم. سلامت باشی پریسا جان (:
//.//.//.//.//.//.//.//.//.//.//.//.//.//.//
\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\.\\
همین دیروز بهم خبر دادن یه انگشتر فرستادن قزوین، النگو برگشت D:
3- جنبشهای داخلی و جنبشهای خارجی
جنبشهایی که ما در داخل کشور داریم، جنبش زنان و جنبش دانشجویان که به نهضت زنان و جنبش دانشجویی هم معروف هستند، اصلی ترین جنبش هایی هستند که در داخل با این آشغالا مبارزه میکنن. جنبش دانشجویی خودش به چند شاخه دیگه تقسیم میشه و جنبش زنان هم به سمت حقوق بشر و اشخاصی مثل شیرین عبادی و سیمین بهبهانی میروند. زنان که در جامعه امروز بزرگترین دشمنان نظام هستند، همیشه مورد آزار و شکنجه این دژخیمان قرار دارند! نه تنها شکنجه هایی که در زندان میشوند؛ اجبار به سر کردن لچک (روسری) در هوای داغ تابستون در حالی که موهای بلندشون حسابی کلافه شون میکنه هم شکنجه ست. هیچوقت نمیتونن توی گرما که عرق تموم گردنشون رو خیس کرده و توی اوتوبوس هستند این حوله ها رو از روی سرشون بردارن که یه خورده به کله هاشون باد بخوره و خستگی کار با کلافگی و گرما، به طور کل از پا درشون نیاره. تازه میرسن خونه باید ظرفا رو بشورن، واسه آقا نهار درست کنن، به بچه ها برسن و… این شده زندگی بانوی ایرانی! پس باید کاری میکردند، گفتند کتک میخوریم اما امضاها رو جمع میکنیم، گفتند به زندون میریم و شکنجه میشیم و می میریم اما حقمون رو میگیریم و امروز می بینید که جنبش زنان در ایران همچنان پا برجاست و انقدر با این آشغالا مبارزه میکنند تا به پیروزی برسند.
روزی میرسه که زنان انقلاب میکنند و مردان پشت سر اونها فریاد آزادی سر میدهند. زنان جلورو هستند و مردان پشت سر اونها چون بیشترین فشار بر روی زنان ایرانیست.
جنبش دانشجویی هم همینطور! دفتر تحکیم وحدت، دانشگاه های علامه، پلی تکنیک، آزاد تهران به همراه تمام دانشگاه های کشور جنبش دانشجویی رو تشکیل میدهند. خیلی راحت می بینید زمانی که به دانشگاه یا دانشجویانی فشار میارن، چطور خیلی سریع چهل دانشگاه از سراسر کشور بیانیه میدن که به اینا رسیدگی کنید و براحتی
حاکمیت رو تهدید میکنن. این یعنی چیزی که مردم میخوان؛ یعنی همین دانشگاه زنده و دانشجوی بیدار هست که بالاخره یک حرکت اساسی رو انجام خواهد داد
اما درمورد این جنبشهای پولکی ِ خارج از کشوری:
امروز دوباره دیدم از طرف جنبش “ما هستیم” شهرام همایون، اعلامیه برام اومده:
برادر من، خواهر من! من یکبار گفتم این کارها جواب نمیده. تا حالا کسی از خارج از کشور نتونسته کاری کنه. این کار البته عملی هست در یک صورت. توی هر شهری که ایشون آدرس داده، یک میلیون نفر حداقل جمع بشن، در غیر اینصورت وزارت اطلاعات از همین الان در همهء اینجاهایی که این آقا آدرس داده دوربین کار گذاشته، تک تک سراغ همه میان. اگه یه میلیون نفر رفتن یه چیزی وگرنه خودتون رو به خطر میندازید. ملت اگه نرن سنگینتر هستند. آقای همایون اینکارها رو به خاطر جمع کردن پول از اروپا و آمریکا انجام میده حالا خودش روی برنامه هی بیاد ماها رو مسخره کنه و مردم رو تحریک کنه برن جلوی توپ. “خریت نه تنها علف خوردن است”
خود ِ من یکبار اون اوایل اومدم و از “گروه عقاب ایران” حمایت کردم. خیلی ها هم به این گروه در داخل و خارج از ایران پیوستند اما این خیلی ها به قول خودشون، اونقدری نیست که بشه باهاشون اقدامی کرد. این گروه از مردم پول نمیخواد اما کارهایی رو که میگه انجام بدن، در ایران جواب دادنی نیست. به قول یه عزیزی، عقاب ایران میخواد در ایران، انقلاب آمریکایی راه بندازه. شرمنده! ولی من فکر نمیکنم از خارج از کشور و با یه تلویزیون بشه کاری کرد اونم حالا که همه تلویزیونا و آدمایی که توش حرف میزنن مرتب در حال یخه گیری همدیگه هستند. باز اگه اینا یه اتحادی بینشون بود یه چیزی!!!
خواهش ميكنيم.!
Comment با یاسمن — ژانویه 1, 2009 @ 7:30 ق.ظ
این انقلاب نرمت رو خوب اومدی
احساس میکنم کم کم مقدماتش داره فراهم میشه
گرچه می ترسم یه روز بلند شیم ببینیم هر صفحه ای رو که میاری میزنه :
مشترک گرامی ، به دلیل وقوع احتمال انقلاب نرم
دسترسی به اینترنت کلن ممنوع می باشد
( اسمایلی میله پرچم )
Comment با یاسر کمالی نژاد — ژانویه 7, 2009 @ 4:00 ب.ظ